!من نیلوفرم
صدایت کردم ،نشنیدی...
سکوت می کنم این بار،
میگویند سکوت ،پر از ناگفته هاست!
گوش کن به سکوتم!
شاید بشنوی حرف دلم را!
به پیچ و خم قلبم رسیدی و
من دیدم تو را.......!
و آسمان ابری
هوا سرد شد، مثل روزگار من،
شاخه های درخت حیاتمان لرزید...
دویدم به حیاط....
تا آرزوهایم را بیاورم!
برچینمشان از درخت آرزوهایم،
دیر بود!
باد تمام آرزوهایم را ، با خود برده بود!
برایت حرف بسیار دارم....
می خواهم راز عطر خیس مرداب را فاش کنم....
می خواهم بدانی که من....
به شوق دیدار تو عطر آگین شدم...
به شوق دیدار تو سر از مرداب برآوردم...
به شوق دیدار تو....
به شوق دیدار چشمانت....
که نقش چشمان تو را بر کوزه هایم میزنم!
چشمان تو که چشمه ی آب حیات من است....
مبادا بشکنم کوزه ای را!
آنوقت است که حکایت من میشود ،
حکایت کوزه گری که از کوزه شکسته آب می خورد!
در دلم بهار می شود ....
پر از شوق میشوم.....
پر از شکوفه میشوم...
بهار دلم ،با بهار نارنج چشمانت به استقبالم بیا....
نه!
با یک بغل بنفشه بیا
تا یک بغل شقایق بدرقه ی راهت کنم....
و نفست،عطر خاک جبهه!
و جسمت، سالهاست که همدم گازهای خردل شده است...
می خواستم از تو بگویم اما،
وسعت وجودت انقدر زیاد است که در ذهن من نمی گنجد!
ببخش!
که باز هم گول حرف هایتان را بخوریم!
سیریم از دروغ ! سیر!
هر گلی را که لمس کردم،
پژمرد!
شاه گل من
با تو چه کنم؟!
با دست هایت؟!
نه می توانم پسشان بزنم،
نه جرات دارم لمسشان کنم،
می ترسم!
می ترسم تو هم پژمرده شوی!
ممکن است روزی جنس هایش تمام شود!
این همه افکار عتیقه که ما از او می خریم،
مگر چند می ارزد؟!
| Design By : Night Melody |


