تبليغاتX
!من نیلوفرم

چقدر چشمات مهربون بود!....

چقدر دستات گرم بود!..

چقدر صدات قشنگ بود.....

وقتی تو بودی  چقدر آروم بودم...

دلم هواتو کرده گلم...

دلم خیلی هواتو کرده....

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 20:4 نويسنده نيلوفر |

پا به دقایق گذاشته ای

که چه خستگی ناپذیر می دوند!

و تو هم به دنبالشان...

ترسی از رفتن نداری؟

وای بر من

وای بر من که تو چه بی پروا شده ای!

فقط به خاطرت باشد!

نور را از یاد نبری

عشق را از یاد نبری

و راه بازگشت را...

ای روح بی پروای من!

وای بر من که

تازگیها

 تو چه سرکش شده ای!

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 13:3 نويسنده نيلوفر |

خاطرات چشمان شورش...!

سایه ی سنگینش..!

قطره های اشکش...!

لب های ترک خورده اش...!

کم کم دارد فراموشم می شود....!

+ تاريخ جمعه دهم آبان 1387ساعت 16:30 نويسنده نيلوفر |