!من نیلوفرم
صدای ورق خوردن این کاغذ هارا می شنوی؟
این کاغذ های شطرنجی کهنه؛
که بوی نم می دهند، بوی نم اشک های من و تو
یادت می آید؟
آن روز که در ایوان نشسته بودیم
و نوشته هامان را می خواندیم...؟
باد وزید، باد وزید
و بعد،
من و تو کاغذ هایمان را رقص کنان در آسمان دیدیم....
و گریستیم،
به شوری همان اشک هایی که باقی کاغذ ها را تر کردند...
جوهر های پاشیده، کاغذ های تا خورده،
افسوس،
هر چه در کوچه ی کودکیمان دویدیم
پیدایشان نکردیم،
گوش کن ،
حالا چند ورق به انتها مانده؟ 20..30...40...یا...
آه راستی یادم رفت بگویم،
دیروز که به یاد کودکی از آن کوچه می گذشتم،
بادبادک بچه ها را که بین شاخه های چنار مانده بود برایشان پایین آوردم...
می دانی کاغذ آن بادبادک چگونه بود؟!
شطرنجی،کهنه؛ با بوی نم
جوهر پاشیده و :
4/8/1349
ای پدر بوی شقایق می دهی...
روز پدر مبارک

ببین او چقدر آرام است!
او خودش را دوست می دارد
وتمام جسم و روحش را مقدس می شمارد
او خداوندی درون سینه اش دارد
و به یادش روز و شب ها ذکر می خواند
قدر آنچه هست و دارد خوب می داند
و وتمام جسم و روحش را الهی می شمارد
در درون خود به رویا های زیبا دست می یابد،
وبه کار دیگران، کاری ندارد.........!!!!!
او همیشه جمله ای دارد که می گوید:
(شادمانی حقیقی در درون سینه ی من خانه دارد)
و تو می دانی چرا!
چون خودش را دوست می دارد....
چشم من چیزی نمی بیند در این تاریکی محض
جز همین پلک زدن های مهیب و کوشش نبض!
برای ماندنم اینجا، همین چند لحظه است باقی،
نمی ترسم!صدایش کن، که جامم پر کند ساقی
اگر سر شد همه شب ها، بدون شادی و مستی
خداوندا !به یاد توست،که ایمانم تو هستی...
تو بگذار مست ِمست باشم همین چند لحظه ی باقی
که از یادم رود در سینه ام، دارم چه داغی!
تو بُگذار و گذر از من؛ در این چند لحظه ی باقی
نمی ترسم!صدایش کن، که جامم پر کند ساقی
نمی ترسم ! صدایش کن ! که می بخشد خداوندم
نمی خواهد که با این غم از این جا رخت بربندم!
| Design By : Night Melody |


