تبليغاتX
!من نیلوفرم
















!من نیلوفرم

 

پرندگان آواز بهار سر میدهند و من صدای آمدنت را می شنوم....

صدای آمدنت که زیبا تر از موسیقی تمام موزارت ها و بتهون هاست....

صدایی که مرا مست می کند...

من مست مست می شوم....

و برای دیدنت تا خود رویا می دوم...

بانوی خردادی من ....

تو بهاری و نگاه تو برایم رنگ باران دارد...

خواهرم یاس سپیدم...

آسمان رنگین کمان را با تو باور دارد!...

در نسیم خنک صبح ...

باغبان آرام آرام یاس های پاک می کارد...

که بهار بی یاد تو. بی نام تو. بی یاسمن. معنا ندارد...

بهار از جنس توست!

و تو از جنس باران بهار!

ببار!آرام بر تمام خستگی هایم ببار!

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 1:36 توسط نيلوفر| |

 

هی فلانی !دیشب به به ذهن خسته ام نیامدی!

شاید تو هم از نگاه خسته ام بیزاری؟!

از نگاه خسته ام که چشم به چشمانت می دوزد...

از نگاه خسته ام که هر دم در پی توست....

 

بدان که من هم خسته ام....خسته ام از صحبت های شبانه ام با عکس هایت...

خسته ام از اشک هایی که بالشم را تر می کنند...

و خسته از بغض هایی که به سختی فرو میدمشان..

امشب سرشارم از غم و تهی از شادی...

می دانم که امشب هم به خوابم نمی آیی...

می دانم که خسته ای از من....

و من خسته تر از نبودنت...

هی فلانی!خسته ام!فکر می کردم که می دانی....

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 21:37 توسط نيلوفر| |

 

چه لذتی داشت...

.راه رفتن روی برفهای سفید و نرم حیاط مدرسه....لذتی که تا به حال تجربه نکرده بودم... 

چه زیبا بود...

.کوچه ی سفید پوش از روی بالکن خونه ی مادربزرگ...زیبای ای که تا به حال ندیده بودم....

چه سرد بود...

هوای شهرمون که بعد بیست سال به سیزده درجه زیر صفر رسیده بود....سرمایی که تا به حال حس نکرده بودم...

چه خوشحال بود....

نیلوفر که تو عمرش نه رو برف راه رفته بود.....نه کوچه ی برفی دیده بود.....و نه تا به حال اینقدر سردش شده بود....

 

حالا نباید به من گفت برف ندیده؟!

 

   

نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 22:23 توسط نيلوفر| |

 

سال ها با تو غریبه بودم!

به گوشه ای دور از ذهنم سفر کرده بودی..

تلنگری لازم بود تا دوباره به تو برسم...

روزی که دوباره یافتمت سرشار بودم از شادی...

سرشار از شادی حس کردنت...

سرشار از شادی بودنت...

و گذشت تا ماه دی....!

ماه تولدم....

غم هایم شروع شد و درد هایم...

همه رفتند و رفتند و رفتند...

تو هم عازم بودی که از پشت سر دیدمت...!

و دوباره صدایت کردم...

با صدایی بلند... و فریادی با تمام وجودم...

از تو خواستم که این بار برای همیشه با من بمانی....

با من بمانی برای همیشه...

که ماه دی... ماه تولدم....ماه آمدنم...

دست کم ماه رفتن تو نباشد.....

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 21:39 توسط نيلوفر| |

 

این روزها که مرگ فرشته ها فرا رسیده است....

این روزها که آسمان روی ابر را بوسیده است....

بیتاب تر از همیشه ام....

در این شب های تاریک ماه دی....

در این شب ها که ستاره ها روشن نمیشوند...

غمگین تر از همیشه ام....

در این شب ها و روزهای بی جان....

که باران و زمین هم آغوش هم اند...

تنها تر از همیشه ام....

فرشته ی نگهبان من!..

تو در چه حالی؟....

شاید رفتن تو هم نزدیک باشد....

شاید همین روزها....در همین ماه سرد دی...

در همین روزها که بیتاب رفتنم...

در همین روها که بیتاب تر از همیشه ام....

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 23:59 توسط نيلوفر| |

 

هیچ کس نخواند عمق درد های مرا از چشمانم وقتی که آن روز خاکستری زمستان با تمام وجود به دست هایم ها....می کردم

گرم نشدم هر چه سعی کردم.....گرم نشدم اما....سردی آن باد بی رحم دست هایم را سوزاند.

دست هایم سوخت...وسوختم با تمام وجود...

و نبودنت را حس کردم با تمام تار و پود...

و تو رفتی و رفتی و رفتی...

و تو رفتی همان روز خاکستری...رفتی که با خدا همبازی شوی...

و من باز هم همبازی روزگار شدم...

ندیدی و نفهمیدی که در قلبم چه آشوبی به پا شد...

غذایم روز و شب  آه شد..افسوس شد...غم شد...بلا شد!

نرنج از من...نرنج از من که بیتابم گلم...

نرنج از من که می گویم چرا پیشم نمی آیی....

بخواب آرام و آسوده که می دانم...

تو اکنون زیر باران....پیش گل هایی...

 

 

نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 15:38 توسط نيلوفر| |

آیدین نیکخواه هم رفت.......جوون بود .....خیلی جوون......هنوز باورم نمیشه......متاسفم......

برای او:

لالایی گریه ی بارون تو این گلخونه ی ویرون

بریز نم نم، ببار آروم رو یاس تازه ی گلدون

لالا نازک مثه پونه، لالا دلگیر و بی خونه

گل من تشنه و تنها اسیر این بیابونه

لالالالا دلم تنگه، لالایی گریه کن بارون

لالالالا ببار آروم، لالایی با دل پر خون

لالا فانوس چشم او، گل نیلوفر من شو

تو ای خورشید سرگردون چراغ آخر من شو

ببین تنها تو رو دارم تو این دنیای وارونه...

لالایی باد سرگردون، لالایی باغ ویرونم

لالایی لاله ی غمگین، لالایی بید مجنونم

تو این بی آب و آبادی، تو این ویرونه ی تنها

بخواب آروم و آهسته گل نیلوفر زیبا..

 

نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 22:43 توسط نيلوفر| |

فردا.........تولدم........ چه زیباست با تو در یک روز متولد شدن.....کریسمس مبارک.....

 

                  

                   

نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 21:55 توسط نيلوفر| |

Design By : Night Melody