|
|
|
|
خاموش باش... اين صداييست كه در حنجره ي سخت و بي رحم زمان مي پيچد, و در اين لحظه كسي نيست كه با كوچكترين احساس به پر پاك شقايق ها بيانديشد. و كسي نيست كه با نوازش دستانش, جسم و احساس غبار آلوده مان را بيارامد. خاموش باش... اين نگاهيست كه آقاي زمين با دو چشمان پر از آتش و خون به نگاه پر از التماس ما مي دوزد... و كلاميست كه گل هاي بهاري را ... تك به تك, از نگاه خسته ي باغچه مي چيند. اندك اندك چشمهامان بسته خواهد شد. قبر هامان را كسي پيدا نخواهد كرد. و همه خاموشند...
+
تاريخ جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 2:23 نويسنده نيلوفر
|
|
|