!من نیلوفرم
نه! راست میگویند...
دل هم گاهی بال در می آورد...
گاهی پر میزند...
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت
0:5 توسط نيلوفر| |
ستاره های شب هم ،
برای دیدن ماهشان،
مدام،
پلک می زنند...
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت
16:46 توسط نيلوفر| |
من و دلقک دردمان یکیست...
هر دو تنمان پر شور...
هر دو روحمان آرام....
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت
15:34 توسط نيلوفر| |
خرقه ی درویش هم که بپوشم
با تو،
اجازه ی ورود به کوچه های دلتنگی را نمی یابم...!
نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت
23:31 توسط نيلوفر| |
که میگوید که با یک گل بهار نمیشود؟!
تو تنهاآمدی،
و فصل زندگیم بهار شد...
نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت
20:40 توسط نيلوفر| |
ندانسته هایی هر روز ،دارند وارد مغزم میشوند..... سرجنگ دارند بامن،
ندانسته های عزیز! لطفا دست نگه دارید!
نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت
23:0 توسط نيلوفر| |
عطر خوشه های طلایی رنگ پیچیده است...
به گندم زار دلم پا گذاشته ای، باز هم؟!
نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت
19:2 توسط نيلوفر| |
بوف کوری که نشست بر بام دلم،
شکر خدا ،
این بار ،
خوش یمن بود برایم....!
نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت
22:11 توسط نيلوفر| |
بذر ارامش چشمانت را به چشمانم بپاش
تنها همین ....
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت
23:21 توسط نيلوفر| |
| Design By : Night Melody |


