تبليغاتX
!من نیلوفرم

!من نیلوفرم

من
خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن
عشق
آخرین همسفر من
مثل تو منو رها کرد
حالا دستام مونده و تنهایی من
ای دریغ از من
که بیخود مثل تو
گم شدم
گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو
که مثل عکس عشق
هنوزم داد می زنی تو آیینه ی من
وای
گریه مون هیچ
خنده مون هیچ
باخته و برنده مون هیچ
تنها آغوش تو مونده
غیر از اون هیچ
ای
ای مثل من تک و تنها
دستامو بگیر که عمر رفت
همه چی تویی
زمین و آسمون هیچ
در تو می بینم
همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای خورشید دلسرد
بی تو می میرم
مثل قلب چراغ
نور تو بودی
کی منو از تو جدا کرد

زویا زکریان

-------------------------------------------------------------

چی صدات کنم؟

کسی که تپش های قلبمو بالا برده؟

یا کسی که خواب شبامو ازم گرفته؟

نه مثه اینکه راستی راستی عاشقت شدم!

پس چی صدات کنم؟

بگم عشق من؟

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 22:50 توسط نيلوفر| |
عاشقانه هایم را در فراق تو در گوش گل های اطلسی زمزمه می کنم.....

گل های اطلسی شبنم پوش.......

وای که چه شگفت زیبایند....

مثل زیبایی تو....

روحانی.....

نورانی.......

نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 2:12 توسط نيلوفر| |
عاشقانه هایم را در فراق تو در گوش گل های اطلسی زمزمه می کنم.....

گل های اطلسی شبنم پوش.......

وای که چه شگفت زیبایند....

مثل زیبایی تو....

روحانی.....

نورانی.......

نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 2:10 توسط نيلوفر| |

بهار همیشه واسه من یاد آور گل های بنفشه ست......من این گل ها رو عاشقانه دوست دارم....

سال نو مبارک.......

امیدوارم تو این سال جدید شادی ها و غم هاتون به اندازه ای باشه که از زندگیتون لذت ببرین....

 

نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 15:39 توسط نيلوفر| |

زمزمه ای در بهار

 دو شاخه نرگست ای یار دلبند
 چه خوش عطری درین ایوان پرکند
 اگر صد گونه غم داری چو نرگس
به روی زندگی لبخند لبخند
 گل نارنج و تنگ آب و ماهی
 صفای آسمان صبحگاهی
بیا تا عیدی از حافظ بگیریم
 که از او می ستانی هر چه می خواهی
سحر دیدم درخت ارغوانی
کشیده سر به بام خسته جانی
بهارت خوش که فکر دیگرانی
سری از بوی گلها مست داری
کتاب و ساغری در دست داری
دلی را هم اگر خشنود کردی
به گیتی هرچه شادی هست داری
چمن دلکش زمین خرم هوا تر
نشستن پای گندم زار خوشتر
امید تازه را دریاب و دریاب
غم دیرینه را بگذار و بگذر

 

فریدون مشیری
  

نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 17:7 توسط نيلوفر| |